بين الطلوعين را چهار قسمت کنيد



مرحوم آيت ا... شيخ حسنعلي نخودکي اصفهاني(ره)، فرموده اند: «بين الطلوعين را به چهار قسمت تقسيم کنيد: يکي اذکار و تسبيح، ديگري ادعيه، سوم قرائت قرآن و بالاخره فکري در اعمال روز گذشته. اگر موفق به طاعتي بوده ايد، شکر کنيد و اگر خداي ناکرده، ابتلا به معصيتي يافته ايد، استغفار کنيد. ديگر آن که هر روز صدقه دهيد ولو به وجه مختصر.»

خراسان - مورخ شنبه 1393/12/23 شماره انتشار 18931

برگرفته از کتاب «چشمه سار معرفت»، ص ۲۲

نام سلطان خويش

شخصي سخت دوستدار محمود غزنوي بود چنان که سرايي ساخته بود و همه ديوارهاي آن را صورت محمود و لشکريان و فيلان او نگاشته بود. فرزندش گفت: بابا براي من نيز خانه اي بساز پدر پذيرفت و چون خانه آماده شد طفل بر در و ديوار آن خانه کلمه «الله» را نوشت پدرش گفت: اين چرا نوشتي؟ گفت: تو نام سلطان خويش مي نويسي من نيز نام سلطان خويش.هزار و يک مطلب خواندني- کاظم مقدم

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1393/12/05 شماره انتشار 18916

جوجه کباب‌هایی با طعم گناه  ...


روزگار سختی داشتیم و به سختی روزهای زندگی ما سپری می‌شد. کم پیش می‌آمد که سه وعده غذا بخوریم و کم‌تر پیش می‌آمد که در وعده ای سیر شویم و دیگر میلی به غذا نداشته باشیم.

به این وضعیت کم کم عادت کرده بودیم اما پدر و مادر برایشان واقعاً سخت بود که ما با این وضع زندگی کنیم و مثل بقیه نباشیم. برایشان سخت بود که ماه‌ها بگذرد و نتوانند لباسی نو برای ما بخرند. برایشان دشوار بود که روزها شب شود و ما حتی یک شب را با شکم سیر سر بر بالشت نگذاریم.

برای ما بیشتر از تحمل گرسنگی و تشنگی مشاهده وضعیت پدر و مادرمان بود که چه طور از خجالت و ناراحتی روز به روز آب می‌شدند و روز به روز شکسته تر می‌شدند. با  اینکه مادرم سنی نداشت ولی چهره‌اش مانند پیرزن‌ها شده بود و روز به روز هم شکسته تر و خمیده تر می‌شد. اما با وضعیتی که داشتیم مادرمان همیشه به ما یاد داده بود که هرچه داشتیم با دیگران تقسیم کنیم و از همان دوران کودکی این آیه از قرآن را به ما یاد داده بود و  ما آن را حفظ کرده بودیم که :

وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً : و به [پاس] دوستیِ [خدا]، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می‌دادند. ما برای خشنودی خداست که به شما می‌خورانیم و پاداش و سپاسی از شما نمی‌خواهیم.»(الإنسان :  9-8 )

روزها می‌گذشت و سال‌ها سپری می‌شد تا اینکه بعد از مدتی متوجه رفتار مشکوک مادرم شدم که هر از چند گاهی درب تمام پنجره های خانه را می‌بست و  به هیچ کدام از ما اجازه نمی‌داد که برای یکی دو ساعتی از خانه خارج شویم.

برایمان جای سوال  بود که چرا مادر در این روزهای گرم تابستان درب تمام پنجره‌ها را می‌بندد و به ما اجازه نمی‌دهد که بیرون از خانه بازی کنیم و این مسئله  بارها و بارها تکرار می‌شد و هر وقت که از او می‌پرسیدیم که چرا این کار را می‌کند با لبخندی که همیشه بر روی لب‌هایش بود جواب سر بالا می‌داد و ما را به نحوی دست به سر می‌کرد.

تا یک روز دقیقاً در همان روزی که مادر همه درب و پنجره های خانه را می‌بست او در خانه نبود و ما بعد از مدت‌ها مشتاقانه در انتظار رسیدن به جواب سوالمان بودیم که چرا مادر این کار را انجام می‌دهد. همه درب‌ها و پنجره‌ها باز بود که ناگهان بوی عجیبی همه خانه را فرا گرفت کمی که دقت کردیم متوجه شدیم که بوی کباب خانه همسایه است که چگونه با سرعت وارد فضای خانه می‌شود.

برادر کوچکم با شنیدن بوی کباب شروع به گریه کردن کرد و من هم که تازه متوجه شده بودم که راز بسته نگاه داشتن  درب  و پنجره‌ها از طرف مادر چه بوده ناخواسته اشک در چشمانم حلقه زد.

در همین حال بود که مادر وارد خانه شد و در حالی که از باز بودن درب و پنجره‌ها حسابی آشفته شده بود با دیدن گریه من و برادرم خودش نیز شروع به گریه کردن کرد. آری مادرم برای اینکه ما بوی کباب همسایه را که هفته ای یک بار در حیاط خانه‌شان آن را درست می‌کردند و بوی آن تمام محله را فرا می‌گرفت نشنویم در همان ساعت مشخص همه درب و پنجره‌ها را می‌بست که نگذارد از طرفی بوی کباب به داخل خانه ما بیاید و از طرفی دیگر صدای فقر و نداری ما به خانه آن‌ها برود.

جوجه کباب‌هایی که اگر  کمی به آن دقت کنیم و طعم واقعی آن را بچشیم مزه ای جز گناه و معصیت و گریه و اشک (فرزندانی که والدین آن‌ها توانایی خرید آن را ندارند) نمی‌دهد.

این داستان و حکایتی تلخ اما  واقعی است که کم و بیش در اطراف خود شاهد آن هستیم و شاید خود ما هم ناخواسته بارها و بارها آن را تکرار کرده‌ایم. داستان تلخی که امروزه در روز های تعطیل در فضای پارک‌ها و میهمانی‌ها نظاره گر آن هستیم و افراد با بی تفاوتی به همه افراد و فقط و فقط برای اینکه به مراد شکم خود برسند آن‌را انجام می‌دهند بی آنکه توجهی به اطراف داشته باشند که نکند کسی ما را ببیند و بوی غذای ما را حس کند  و توانایی خرید و تهیه این غذا را  نداشته باشد.

مگر نه اینکه در آموزه های دینی ما سفارشات زیادی بر این مسئله شده و وجود نازنین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این زمینه فرموده‌اند که:چون میوه ای خریدی مقداری به همسایه‌ات هدیه کنی و در غیر این صورت آن را پنهانی به منزل ببری. فرزندت را در حالی که میوه می‌خورد به بیرون از خانه نفرست که مبادا بچه همسایه آزرده شود و نیز بوی غذای تو، وی را ناراحت ننماید ، امکان دارد آن را نتواند تهیه کند مگر این که مقداری برایش بفرستی. (مستدرک الوسایل، ج 2، ص 79

چرا عده  ای فقط و فقط به بهانه اینکه چند ساعتی  شکم  خود و خانواده خود را از   این غذاها که بویشان تا ده خانه آن طرف  تر می‌رود سیر کنند لرزه بر شکم‌های کسانی می‌اندازند  که مدت‌هاست طعم سیری را به خود ندیده است .

ممکن است پرسیده شود که چون در محله ما و همسایگی ما عده ای فقیر زندگی می‌کنند دیگر ما حق نداریم لب به این نوع از غذاها بزنیم این همان سوالی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) جواب آن را به ابوذر غفاری دادند و او را توصیه کردند که:

اگر غذایی طبخ کردی آن را چنان افزایش بده که بتوانی همسایه‌ات را از آن برخوردار سازی .(المحجة البیضاء، ج 3، ص 425 )

امید است که به این مسائل در ظاهر کوچک اما در واقع  بزرگ و مهم توجه بیشتری داشته باشیم و برای لذتی کوتاه و رفتنی که از خوردن و آشامیدن این نوع از غذاها نصیب ما می‌شود زندگی را برای عده ای از این  سخت‌تر نکنیم و همیشه به فکر نیازمندان باشیم.(بخش اخلاق و عرفان اسلامی سایت  تبیان)

منبع :  وبلاگ htorkaman.blogfa.com

خجالت نمی کشی؟



شهيد محمود کاوه با بچه ها که طرف بود، مي گفت: «اگر ممکن است اين قسمت را بيشتر تقويت کنيد.» يا مي گفت: «اگر ممکن است اين نقص ها هست لطف کنيد برطرف کنيد.» به فرماندهان که مي رسيد مي گفت: «خجالت نمي کشي؟ اين همه وقت است داري مي جنگي؟ باز وضعيت اين است؟» مي گفت: «نيروي بسيجي آمده براي خدا بجنگد. مشکل نداره، از ناتواني ماست که نمي توانيم ساماندهي اش کنيم.»

کتاب «پا به پاي شهدا» ص۴۰
خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1393/11/30 شماره انتشار 18912